بـاز فـروردین شد و نـوروز مـیـدان دار گشت بـاغ ، از خـواب خمـار آلـود خود بـیـدار گشت
سفـره ی سبـز زمیـن بـا ساز رنـگـارنـگ گل جلـوه ای نـاز آفـریـن در دامـن گلـزار گشت
ساز سبز سبزه ، شور افکنـد در شعر بهـار بـزم عیش بـاغ را ، خورشیـد مهماندار گشت
باغبان ٍ مهربانی ، بـذر ٍ دلـداری فشانـد رویش ٍ مهـر و محبت ، در زمیـن تـکرار گشت
لالـه ، رنـگ عشق را خنـدیـد بـر لـبهای کوه یـاس ، مـرواریـد جان بـر گردن دیـوار گشت
هر که با گل آشنا شد خرم و شاداب زیست هر که مست باده ی نوروز شد هشیار گشت
دیده از یاران مپوشان چون که در غوغای گل ساکنان ٍ کوی دل را ، فـرصت دیدار گشت
بـاز هم نجوای گل شیرین تر از قنـد و عسل نـقـل نوروزی شد و در کوچه و بازار گشت
+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 22:23  توسط مجید
|
