هوا هوای بهار است و باده بادهء ناب
به خنده خنده بنوشم جرعه جرعه شراب
در این پیاده ندانم چه ریختی پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش وآب
فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب
به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش!
به بزم سادهء ما ای چراغ ماه بتاب!
گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سر نوشت بخواب
مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:48  توسط مجید
|
