
اي ماه خون! بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم کربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سکوت تاريخ را درهم مي شکني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي کني. بانگ چاووش کاروانت به گوش مي رسد و شيدائيان را دوباره به مهماني شور و حماسه فرا مي خواند و جان عشاق را از جام گريه سرمست مي کند.
