ديده در صبح رخ دوست ز هم وا کرديم
چهره در اينه پک تماشا کرديم
بزمي آراسته کرديم ز رزم آرايان
وندر آن حلقه به صد غلغله غوغا کرديم
ننشستيم و گرفتيم به کف دامن دوست
آنک از دوست همه دوست تمناکرديم
سرو آزاد که از باد خزان خم شده بود
با بهار نفس بر شده بالا کرديم
بس نهاديم من خويش چو دل در بر هم
خانه عشق بنا ز آب و گل ما کرديم
بوسه داديم و گرفتيم پس پرده اشک
زر انديشه کليد در دل ها کرديم
سوگ سهراب کشيديم ز شهنامه برون
چون به داروي خرد درد مداوا کرديم
تن رهانيده ز هر بند به شکرانه وصل
همه اي آزادي نام تو آوا کرديم
مي شکفتيم ز شادي به براي غنچه باغ
آنچه مي خواست دل تنگ تو آنجا کرديم
سرنگون تا شود آن درگه بيداد ايين
ما سراپرده اي از داد مهيا کرديم
روزها در گره زلف تو ما را طي شد
تا برون رفت خوشي زين شب يلدا کرديم
