تبليغاتX
مابه شما پیوستیم (رسم)ما این است

مابه شما پیوستیم (رسم)ما این است

جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فرهاد ()که کرد افسون ونیرنکش ملول ازجان شیرینم

مي خواهم

تمام توهاي وجودت را

باتمام منهاي غرورم ضرب كنم

مي خواهم

به سرخوردگي كلامي

توراخلاصه كنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:56  توسط مجید  | 

خواب آمدنت راكه ديدم

فالي از حافظ گرفتم

وبعد آرزو مند ديدار

هي انتظار كشيدم  و انتظار    اما نيامدي

نمي خواهم خواب رفتنت راببينم

من خواب اين لحظه راقبلا ديده ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:42  توسط مجید  | 

هوا هوای بهار است و باده بادهء ناب

به خنده خنده بنوشم جرعه جرعه شراب

در این پیاده ندانم چه ریختی پیداست

که خوش به جان هم افتاده اند آتش وآب

فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش!

به بزم سادهء ما ای چراغ ماه بتاب!

گل امید من امشب شکفته در بر من

بیا و یک نفس ای چشم سر نوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟

بیا که کام بگیریم  از این جهان خراب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:48  توسط مجید  | 

کلام بی معنی

سوگند خورده ام از گفتن شعر بپرهیزم

چکنم که کله کاهلم می خروشد

فریادش کلامی است بی معنی

ناهموطن دوستی می گفت

مثل پروانه آزاد باش

یادم رفت از او بپرسم که کدام یک مهمتر است

پرنده ـ آزاد ـ باش

که

برای ماهی پرواز تعریف دیگری دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 22:42  توسط مجید  | 

  چشم های نجیب

این همه ترانه برای تو

این همه زیبایی را

به تو پیش کش میکنم

زیرا میخواهم رنگ همه گلها را

در چشمهای همیشه نجیبت ببینم

گویی رفته ام از یاد اما می دانی

ازیادم نخواهی رفت            

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:36  توسط مجید  | 

   بخاطر خدای من

بخاطر خدای من خودتو بزار بجای من

هر چقدر هم عاشق باشی نمیرسی به پای من

اگر دوست داشتن تو بزرگترین گناهمه

بزرگترین غفلتم از عشق تو اشتباهمه

پرواز اولین من مقصد آخرش تویی

دردسری که دارد عشق همیشه یکسرش تویی

تو کار عشق و عاشقی خودت و بزار بجای من

هر چقدر هم عاشق باشی نمیرسی به پای من     

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:54  توسط مجید  | 

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسیدزحمت سرما و دود رفت به کور و کبودباغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواستآمد خورشید ما باز به برج حملطالب و مطلوب را عاشق و معشوق رابر مثل وام دار جمله به زندان بدندجمله صحرا و دشت پر ز شکوفه​ست و کشتهر چه بمردند پار حشر شدند از بهارآن گل شیرین لقا شکر کند از خداوقت نشاط​ست و جام خواب کنون شد حرامجام من از اندرون باده من موج خون جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسیدشاخ گل سرخ را وقت نثاران رسیدلطف خدا یار شد دولت یاران رسیدمعطی صاحب عمل سیم شماران رسیدهمچو گل خوش کنار وقت کناران رسیدزرگر بخشایشش وام گزاران رسیدخوف تتاران گذشت مشک تتاران رسیدآمد میر شکار صید شکاران رسیدبلبل سرمست ما بهر خماران رسیداصل طرب​ها بزاد شیره فشاران رسیداز ره جان ساقی خوب عذاران رسید

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:40  توسط مجید  | 

                     پرواز را بخاطر بسپار

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:16  توسط مجید  |