تمام توهاي وجودت را
باتمام منهاي غرورم ضرب كنم
مي خواهم
به سرخوردگي كلامي
توراخلاصه كنم.
جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فرهاد ()که کرد افسون ونیرنکش ملول ازجان شیرینم
تمام توهاي وجودت را
باتمام منهاي غرورم ضرب كنم
مي خواهم
به سرخوردگي كلامي
توراخلاصه كنم.
فالي از حافظ گرفتم
وبعد آرزو مند ديدار
هي انتظار كشيدم و انتظار اما نيامدي
نمي خواهم خواب رفتنت راببينم
من خواب اين لحظه راقبلا ديده ام
به خنده خنده بنوشم جرعه جرعه شراب
در این پیاده ندانم چه ریختی پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش وآب
فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب
به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش!
به بزم سادهء ما ای چراغ ماه بتاب!
گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سر نوشت بخواب
مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب
سوگند خورده ام از گفتن شعر بپرهیزم
چکنم که کله کاهلم می خروشد
فریادش کلامی است بی معنی
ناهموطن دوستی می گفت
مثل پروانه آزاد باش
یادم رفت از او بپرسم که کدام یک مهمتر است
پرنده ـ آزاد ـ باش
که
برای ماهی پرواز تعریف دیگری دارد
این همه ترانه برای تو
این همه زیبایی را
به تو پیش کش میکنم
زیرا میخواهم رنگ همه گلها را
در چشمهای همیشه نجیبت ببینم
گویی رفته ام از یاد اما می دانی
ازیادم نخواهی رفت
بخاطر خدای من خودتو بزار بجای من
هر چقدر هم عاشق باشی نمیرسی به پای من
اگر دوست داشتن تو بزرگترین گناهمه
بزرگترین غفلتم از عشق تو اشتباهمه
پرواز اولین من مقصد آخرش تویی
دردسری که دارد عشق همیشه یکسرش تویی
تو کار عشق و عاشقی خودت و بزار بجای من
هر چقدر هم عاشق باشی نمیرسی به پای من
پرواز را بخاطر بسپار
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.