تبليغاتX
مابه شما پیوستیم (رسم)ما این است

مابه شما پیوستیم (رسم)ما این است

جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فرهاد ()که کرد افسون ونیرنکش ملول ازجان شیرینم

                                                                                                                                                                                         معراج

گفت : آنجا چشمه خورشید هاست
 آسمان ها روشن از نور و صفا است
موج اقیانوس جوشان فضا است
باز من گفتم که : بالاتر کجاست
گفت : بالاتر جهانی دیگر است
عالمی کز عالم خکی جداست
پهن دشت آسمان بی انتهاست
باز من گفتم که بالاتر کجاست
گفت : بالاتر از آنجا راه نیست
زانکه آنجا بارگاه کبریاست
آخرین معراج ما عرش خداست
بازمن گفتم که : بالاتر کجاست
لحظه ای در دیگانم خیره شد
گفت : این اندیشه ها بس نارساست
گفتمش : از چشم شاعر کن نگاه
 تا نپنداری که گفتاری خطاست
دورتر از چشمه خورشید ها
برتر از این عالم بی انتها
باز هم بالاتر از عرش خدا
عرصه پرواز مرغ فکر ماست
       

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:50  توسط مجید  | 

آبان ما ه سال 1347 مصادف است با درگذشت شاعر و ترانه سرای ایرانی "محمد حسن رهي معيري " متخلص به «رهي » که در تهران از دنيا رفت . این غزلسرای ایرانی 10 ارديبهشت ماه سال 1288 هجري شمسي در تهران متولد و پس از مرگ نیز در مقبره" ظهير الدوله" شهر تهران در کنار بزرگانی چون فروغ فرخزاد، ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار و بسیاری دیگر به خاک سپرده شد.

                           

گريه ي بي اختيار

تو را خبر ز دل بي قرار بايد و نيست

غم تو هست ولي غمگسار بايد و نيست

اسير گريه ي بي اختيار خويشتنم

فغان كه در كف من اختيار بايد و نيست

چو شام غم دلم اندوهگين نبايد و هست

چو صبحدم نفسم بي غبار بايد و نيست

مرا ز باده نوشين نمي گشايد دل

كه م ي بگرمي آغوش يار بايد و نيست

درون آتش از آنم كه آتشين گل من

مرا چو پاره ي دل در كنار بايد و نيست

بسرد مهري باد خزان نبايد و هست

به فيض بخشي ابر بهار بايد و نيست

چگونه لاف محبت زني ؟ كه از غم عشق

ترا چو لاله دلي داغدار بايد و نيست

كجا به صحبت پاكان رسي ؟ كه ديده تو

بسان شبنم گل اشكبار بايد و نيست

رهي بشام جدايي چه طاقتي است مرا ؟

كه روز وصل دلم را قرار بايد و نيست

            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 23:42  توسط مجید  | 

ايرج بسطامى در سال ۱۳۳۶ هجرى شمسى در شهر بم متولد شد. اولين استاد آواز وى عمويش يدالله بسطامى بود كه پايه و اصول و مبانى آوازى موسيقى ايرانى را به او آموخت. در اوايل انقلاب براى آموختن موسيقى به تهران آمد تا در نزد اساتيد بزرگ موسيقى تعليم آواز ببيند. از اين رو به نزد محمدرضا شجريان رفته و آزمون آواز داد و پذيرفته شد. بسطامى دو سال در محضر شجريان تعليم آواز مى بيند. وى كه از شاگردان برجسته و بااستعداد شجريان بود براى همكارى با گروه عارف انتخاب مى شود.
 زمان بسطامى حدود ۳۳ سال داشت و اجراى كنسرت ها شروعى براى موفقيت هاى بعدى او به شمار مى آمد.مژده بهار، افق مهر، وطن من ساخته مشكاتيان بر روى شعر ملك الشعراى بهار از كارهاى ديگر ايرج بسطامى به شمار مى آيد.
ايرج بسطامى در اوج فعاليت هنرى خود با مرگ برادر روبه رو مى شود و از اين رو براى سرپرستى خانواده برادرش به بم بازمى گردد.. بسطامى در بم و كرمان به دور از جنجال هاى هنرى مركز به تدريس آواز مشغول شد تا اينكه در حادثه زلزله ۵ دى ماه ۸۲ در شهر بم و زير آوار جان باخت و دوباره در مركز توجه عالم هنر قرار گرفت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:33  توسط مجید  | 

جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فرهاد       که کرد افسون ونیرنکش ملول ازجان شیرینم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 22:35  توسط مجید  |