من زندگی رو در چشمان تو دیدم
من همیشه و همه وقت تورا میبینم
من همیشه به یادت هستم
من از دوریت رنج میبرم
من همیشه تورا درکنارم میبینم
من همیشه با توام. برای همیشه
(تقدیم به بهترین دوستم رز )
جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فرهاد ()که کرد افسون ونیرنکش ملول ازجان شیرینم
من زندگی رو در چشمان تو دیدم
من همیشه و همه وقت تورا میبینم
من همیشه به یادت هستم
من از دوریت رنج میبرم
من همیشه تورا درکنارم میبینم
من همیشه با توام. برای همیشه
(تقدیم به بهترین دوستم رز )
شد .سریع غرق شوند وفرصت آن را نیابند تا زجر بکشند.
( رافایل چیریس )
صمد بهرنگی ( متولد 1939 تبریز متوفی بسال 1968 )

صمد بهرنگی بسال 1939 در محله چرنداب تبریز چشمم بجهان گشود . پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند .صمد دارای دو برادر و سه خواهر بود . صمد بعد از پشت سرگذاشتن تحصیلات ابتدائی در دبیرستان تربیت و دانشسرای عالی تحصیلاتش را ادامه داد . روشنفکر فقید آذربایجان جنوبی بعد از فارغ التحصیلی در شهرهای همانند ممقان ،گوگان و روستاهای آذربایجان جنوبی به تدریس پرداخته و تا پایان عمر کوتاه ولی مفیدش به آموزگاری پرداخت . صمد بهرنگی در خلال آموزگاری از طرفی دیگر به تحصیل شبانه در رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشکده ادبیات تبریز پرداخت. صمد علاوه بر آموزگاری و راهنمائی کودکان روستائی آذربایجان جنوبی برای آنها داستانهای فوق العاده ای نیز بقلم گرفت . صمد ضمن ارزیابی و بررسی ادبیات مردمی آذربایجان قصه هائی که از سینه به سینه نقل شده اند را جمع آوری نموده و آنها را دوباره بزبانهای ترکی و فارسی بقام گرفت .او علاوه بر این مهمترین فعالیتش ، در مورد فولکلور آذربایجان و نظام آموزشی و تربیتی ایران نیز نوشته هائی قید کرد .در این راستا صمد جنبه های لنگ نظام آموزشی ایران را بررسی نموده و در مورد راه چاره برای آن به کند و کاو پرداخت . بهرنگی در روزنامه های مهم آندوران نوشته های خود را تحت عناوین و القابی همانند قرنقوش، چنگیز، بابک، بهرنگ، آدی باتمیش ، داریئش، نواب مراغه ای و آدم بچاپ میرسانید .گرچه او بعدها هفته نامه ای بنام آدینه منتشر ساخت ولی این نشریه در فضای مختنق آندوران دیری نپائید. صمد بهرنگی در اوت سال 1968 در رودخانه مرزی ارس و بشکلی اسرارانگیز غرق شده و درگذشت .
در میان آثار مشخص صمد بهرنگی میتوان نمونه های موجود را در دو گروه مورد ارزیابی انجام داد . بدینترتیب که :
چیزی که مرا جذب جهان میکند
و
ماهی سیاه جانم
برای
دریا آواز می خواند
تا که خوفتیم همه بیدار شدند
افتاد
آدمی افتاده است
آدمی گر
افتاد
صد درخت افتاده است